زیر همین گنبد و این بارگاه
روی همین مسند و این تکیهگاه
بودم و دیدم بَر ابن زیاد
آه! چه دیدم که دو چشمم مباد
تازه سری چون سپر آسمان
طلعت خورشید ز رویش نهان
بعد ز چندی سر آن خیره سر
بُد بَر مختار به روی سپر
بعد که مصعب سر و سردار شد
دستخوش وی سر مختار شد
این سر مصعب به تقاضای کار
تا چه کند با تو دگر روزگار!
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی