برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
در گذشتههای دور، خاک یکی از داشتههای مهم انسانها محسوب میشد.این روزها هم البته، کسانی که در روستاها و شهرهای کوچک زندگی میکنند، هنوز از این نعمت برخوردار هستند.
اما زندگی در شهرهای بزرگ، معمولاً ما رو از خاک دور میکنه و دغدغهی خاک، بیشتر میمو
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
1.”مشکلات خود راشناسایی کنید، اما قدرت و انرژی خود را صرف راه حل کنید.”2.” گذشته شما برابر با آینده نیست.”
3.” جاده موفقیت با عمل گسترده و عزم راسخ طی میxadشود .”
4.”از زندگی خود به طور کامل در حال حاضر لذت ببرید همه چیز را تجربه کنید مراقبت خود و دو
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
اغلب ما ایرانیان محترم ، در ظاهر احساسي را بيان ميكنيم كه در عمق وجود خود ، خلاف آن را داريم
.، نمیدانم چرا ؟
اما ظاهرا اغلب نيز نوعي احساس نازيباي دروني ما را از انجام هر كار مثبتي براي ديگران حتي اگر تجربه و تخصصش را هم داشته باشيم ، نه تنه
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
رضا دایی جواد
دل نوشته
نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۶
مطالب پیشین
:: نانه از خدا.......:: دل نوشته:: روزگار:: قران کریم:: سخن بزرگان:: شعر:: دلنوشته:: به خدا گفتم:: دلنوشته:: بیایی خدا اینجاست:: خاطره . . .:: زندگی:: گفتگو با خدا:: نوروز 94 مبارک:: تصویر نوشته های اموزنده
Powered By
blogfa.com
Copyright © 2009 by
rezadaeijavad
This Themplate By
.:: Menu ::.
صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
رضا دایی جواد
خاطره . . .
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
برچسب: اینجاست,
نویسنده: آریا اسماعیلی
رضا دایی جواد
به خدا گفتم
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
رضا دایی جواد
دلنوشته
&
برچسب: دلنوشته,
نویسنده: آریا اسماعیلی
رضا دایی جواد
سخن بزرگان
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
الْحَمْدُ للّهِ ربالعالَمِینَ ﴿۲﴾
الرَّحمنِ الرَّحیمِ ﴿۳﴾
مَالِکِ یَوْمِ الدِینِ ﴿۴﴾
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿۵﴾
اهدِنَا الصِراطَ المُستَقِیمَ ﴿۶﴾
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿۷﴾
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
زیر همین گنبد و این بارگاه
روی همین مسند و این تکیهگاه
بودم و دیدم بَر ابن زیاد
آه! چه دیدم که دو چشمم مباد
تازه سری چون سپر آسمان
طلعت خورشید ز رویش نهان
بعد ز چندی سر آن خیره سر
بُد بَر مختار به روی سپر
بعد که مصعب سر و سردار شد
دستخوش وی سر مختار شد
این سر مصعب به تقاضای کار
تا چه کند با تو دگر روزگار!
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی